<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/global/feed/rss.xslt" ?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:googleplay="http://www.google.com/schemas/play-podcasts/1.0" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:podaccess="https://access.acast.com/schema/1.0/" xmlns:acast="https://schema.acast.com/1.0/">
    <channel>
		<ttl>60</ttl>
		<generator>acast.com</generator>
		<title>تو را نیز عاشوراییست</title>
		<link>https://shows.acast.com/to-ra-niz-ashooraeist</link>
		<atom:link href="https://feeds.acast.com/public/shows/64c2de72c501f60011b35e7c" rel="self" type="application/rss+xml"/>
		<language>fa</language>
		<copyright>هیئت هنر</copyright>
		<itunes:keywords>هیئت_هنر ,تو را نیز عاشوراییست,شهید مرتضی آوینی,آوینی,پادکست,امام حسین,فتح خون,راوی,هیئت,محرم,عاشورا,کتاب</itunes:keywords>
		<itunes:author>هیئت هنر</itunes:author>
		<itunes:subtitle> کار گروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
		<itunes:summary><![CDATA[<h4>وتو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه ي بشريت ،پاي به سياره ي زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</h4><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>محرم 1402 - هیئت هنر</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		<description><![CDATA[<h4>وتو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه ي بشريت ،پاي به سياره ي زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</h4><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>محرم 1402 - هیئت هنر</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
		<itunes:explicit>false</itunes:explicit>
		<itunes:owner>
			<itunes:name>هیئت هنر</itunes:name>
			<itunes:email>info+64c2de72c501f60011b35e7c@mg-eu.acast.com</itunes:email>
		</itunes:owner>
		<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
		<acast:showUrl>to-ra-niz-ashooraeist</acast:showUrl>
		<acast:signature key="EXAMPLE" algorithm="aes-256-cbc"><![CDATA[wbG1Z7+6h9QOi+CR1Dv0uQ==]]></acast:signature>
		<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmTHg2/BXqPr07kkpFZ5JfhvEZqggcpunI6E1w81XpUaBscFc3skEQ0jWG4GCmQYJ66w6pH6P/aGd3DnpJN6h/CD4icd8kZVl4HZn12KicA2k]]></acast:settings>
        <acast:network id="62f8102f8606e40012cb481d" slug="pyale-podcast"><![CDATA[pyale podcast]]></acast:network>
		<itunes:type>episodic</itunes:type>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690492587895-133627bf93334ef8f320dd4a99944d0c.jpeg"/>
			<image>
				<url>https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690492587895-133627bf93334ef8f320dd4a99944d0c.jpeg</url>
				<link>https://shows.acast.com/to-ra-niz-ashooraeist</link>
				<title>تو را نیز عاشوراییست</title>
			</image>
		<item>
			<title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل نهم- سیاره رنج</title>
			<itunes:title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل نهم- سیاره رنج</itunes:title>
			<pubDate>Mon, 07 Aug 2023 05:13:58 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64cf427b77a0230011e75023/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64cf427b77a0230011e75023</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64cf427b77a0230011e75023</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep09</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSSgmjH4vicdTBknC3Hbgr9TQnHt/wRtwwLHdNBXukKf4P+U0T/bCv11NwT5LJcaHRkmmkvcp7CGkVI2OwQHw6ca]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>9</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1691304203892-13a9663dde1ac3adae272d4f86becdc6.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل نهم:سیاره رنج</strong></p><p>راوی</p><p>روز بالا آمده بود که جنگ آغاز شد و ملائك به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. مردانگی و وفا را کجا می توان آزمود، جز در میدان جنگ، آنجا که راه همچون صراط از بطن هاویه آتش می گذرد؟ ... دیندار آن است که درکشاکش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم ، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد .</p><p>چه باید گفت؟ جنگ در کربلا درگیر است و این سوی و آن سوی ، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر که هیچ پیوندی آنان را به کربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر کرانه فرات ، در دهكده عَقر... دورتر در کوفه ، درمكه، مدینه، شام، یمن ... زنگبار، روم، ایران، هندوستان و چین ... طوفان نوح همه زمین را گرفت ،اما این طوفان تنها سفینه نشینان عشق را درخود گرفته است. چه باید گفت با سبكباران ساحل ها که بی خبر از بیم موج و گردابی اینچنین هایل ، آنجا بر کرانه های راحت و فراغت و صلح و سلم غنوده اند؟ آیا جای ملامتی هست؟</p><p>طوفان کربلا ، طوفان ابتلایی است که انسانیت را درخود گرفته و آن کرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان کشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین...</p><p>تاریخ امانتدار فریاد«هل من ناصر» حسین است و فطرت گنجینه دار آن ... و ازآن پس ، کدام دلی است که با یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می گویم. خورشیدبه مرکزآسمان رسید و سایه ها به صاحب سایه پیوستند .امید داشتم که قیامت برپا شود، اما خورشید در قوس نزول افتاد و سِفرِ زوال آغاز شد .</p><p>دهر خجل شد و اگر صبر خیمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق می یافت و خورشید چهره از شرم می پوشاند و سوز دل زمین، دریاها را می خشكاند و... سال های دریغ فرا می رسید.</p><br><p><br></p><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای زینب آزاد</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#هیئت_هنر</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل نهم:سیاره رنج</strong></p><p>راوی</p><p>روز بالا آمده بود که جنگ آغاز شد و ملائك به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. مردانگی و وفا را کجا می توان آزمود، جز در میدان جنگ، آنجا که راه همچون صراط از بطن هاویه آتش می گذرد؟ ... دیندار آن است که درکشاکش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم ، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد .</p><p>چه باید گفت؟ جنگ در کربلا درگیر است و این سوی و آن سوی ، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر که هیچ پیوندی آنان را به کربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر کرانه فرات ، در دهكده عَقر... دورتر در کوفه ، درمكه، مدینه، شام، یمن ... زنگبار، روم، ایران، هندوستان و چین ... طوفان نوح همه زمین را گرفت ،اما این طوفان تنها سفینه نشینان عشق را درخود گرفته است. چه باید گفت با سبكباران ساحل ها که بی خبر از بیم موج و گردابی اینچنین هایل ، آنجا بر کرانه های راحت و فراغت و صلح و سلم غنوده اند؟ آیا جای ملامتی هست؟</p><p>طوفان کربلا ، طوفان ابتلایی است که انسانیت را درخود گرفته و آن کرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان کشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین...</p><p>تاریخ امانتدار فریاد«هل من ناصر» حسین است و فطرت گنجینه دار آن ... و ازآن پس ، کدام دلی است که با یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می گویم. خورشیدبه مرکزآسمان رسید و سایه ها به صاحب سایه پیوستند .امید داشتم که قیامت برپا شود، اما خورشید در قوس نزول افتاد و سِفرِ زوال آغاز شد .</p><p>دهر خجل شد و اگر صبر خیمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق می یافت و خورشید چهره از شرم می پوشاند و سوز دل زمین، دریاها را می خشكاند و... سال های دریغ فرا می رسید.</p><br><p><br></p><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای زینب آزاد</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#هیئت_هنر</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل دهم - تماشاگه راز</title>
			<itunes:title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل دهم - تماشاگه راز</itunes:title>
			<pubDate>Sun, 06 Aug 2023 14:46:41 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64cfb2521749600011b56a56/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64cfb2521749600011b56a56</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64cfb2521749600011b56a56</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep10</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSTplK0e8AG6JKVcNiLa7oQpmly91EMRQAnrQkZOcW+93pgA9/CDu7zM5nK0C8Mkvo62f/SYrTrkN4v9HehemPR2]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>10</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1691333034744-0dfe99f131f1c7f653b07286dff8e09e.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p><br></p><p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل دهم:تماشاگه راز</strong></p><p>راوی</p><p>حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مكه پای در طریق کربلا نهاد.. و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است.</p><p>اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند که هیچ ، بال می سوزانند .</p><p>آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی...</p><p>بعدها امُّ البنین دررثای عباس سرود:</p><p>یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد</p><p>و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد</p><p>انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید</p><p>و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد</p><p>لوکان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد</p><p>اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنُّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود ...</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای عطیه علی همتی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#تورانیزعاشورییست</p><p>#تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p><br></p><p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل دهم:تماشاگه راز</strong></p><p>راوی</p><p>حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مكه پای در طریق کربلا نهاد.. و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است.</p><p>اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند که هیچ ، بال می سوزانند .</p><p>آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی...</p><p>بعدها امُّ البنین دررثای عباس سرود:</p><p>یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد</p><p>و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد</p><p>انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید</p><p>و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد</p><p>لوکان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد</p><p>اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنُّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود ...</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای عطیه علی همتی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#تورانیزعاشورییست</p><p>#تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل هشتم- غربال دهر</title>
			<itunes:title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل هشتم- غربال دهر</itunes:title>
			<pubDate>Fri, 04 Aug 2023 13:32:10 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:15</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64ccfddada2e2100114495ae/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64ccfddada2e2100114495ae</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64ccfddada2e2100114495ae</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep08</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSS61IJw2SXSNY/niw+KdJBzGH37AzO8yEHpJ067mb3y3FpMPNwnetbIjTTui2e5JuuD5f+bqjSdmydGMy1QEmwU]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>8</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1691155693439-b93d51f24bd3be5bf54a34777f858311.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل هشتم:غربال دهر</strong></p><br><p>راوی</p><p>تن چهره ای است که جان را ظاهرمی کند ، اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان که روح را مرکبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند که چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی کرانه نَمی بیش خو ندارد، و اگر داشت که آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.</p><p>محتضران را دیده ای که هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را که از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می کشاند که نمی توان دید... اما تن را از آن همه ، جز رعشه ای نصیب نیست . این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... موتوا قبل ان تموتوا. اینجا دیگر این حُر است که جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت...</p><p>حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حُرُّ وارد نماز عشق شد و این نماز ، دائم است و آن که درآن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد: الذین هم علی صلاتهم دائمون...</p><p>احرار را چه بسا که مكر لیل و نهار به دارالاماره کوفه بكشاند، اما غربال ابتلائات هیچ کس را رها نمی کند و اهل صدق را، طوعاً یا کرهاً ، از اهل کذب تمییز می دهد ... مكاری چون ضحاك بن عبدالله نیز نمی تواند از چشم ابتلای دهر پنهان شود... و فاش باید گفت ، این محضر عظیم حق جایی برای پنهان شدن ندارد...</p><p>تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملكوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود : "عبادت مشروط" ... اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!</p><p>تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن/که خواجه خود روش بنده پروری داند</p><p>ضحاک بن عبدالله همه ی روز را جنگیده بود، اما شهادت ، همه ی روز را از او گریخته بود .دهر نیز همه ی لوازم را جمع آورده بود ، تا او بتواند از آن معرکه بگریزد، معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت ، که حلقه ای بر خاتم انگشتر...نه ، ستوه را در کار خلقت راهی نیست ، و سرانجام کار ما بلا استثناء انعکاس چهره ی باطن ماست، در آیینه ی دهر...</p><br><p><br></p><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای محمد رسولپور</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#تورانیزعاشورییست</p><p>#تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل هشتم:غربال دهر</strong></p><br><p>راوی</p><p>تن چهره ای است که جان را ظاهرمی کند ، اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان که روح را مرکبی می گیرند در خدمت اهوای تن ، چه می دانند که چرا اهل باطن از قفس تن می نالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بی کرانه نَمی بیش خو ندارد، و اگر داشت که آن دلباختگان صنم ظاهر ، حسین را می شناختند.</p><p>محتضران را دیده ای که هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را که از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می کشاند که نمی توان دید... اما تن را از آن همه ، جز رعشه ای نصیب نیست . این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... موتوا قبل ان تموتوا. اینجا دیگر این حُر است که جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت...</p><p>حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حُرُّ وارد نماز عشق شد و این نماز ، دائم است و آن که درآن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد: الذین هم علی صلاتهم دائمون...</p><p>احرار را چه بسا که مكر لیل و نهار به دارالاماره کوفه بكشاند، اما غربال ابتلائات هیچ کس را رها نمی کند و اهل صدق را، طوعاً یا کرهاً ، از اهل کذب تمییز می دهد ... مكاری چون ضحاك بن عبدالله نیز نمی تواند از چشم ابتلای دهر پنهان شود... و فاش باید گفت ، این محضر عظیم حق جایی برای پنهان شدن ندارد...</p><p>تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملكوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود : "عبادت مشروط" ... اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!</p><p>تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن/که خواجه خود روش بنده پروری داند</p><p>ضحاک بن عبدالله همه ی روز را جنگیده بود، اما شهادت ، همه ی روز را از او گریخته بود .دهر نیز همه ی لوازم را جمع آورده بود ، تا او بتواند از آن معرکه بگریزد، معرکه ای که دشمن آنچنان بر آن احاطه داشت ، که حلقه ای بر خاتم انگشتر...نه ، ستوه را در کار خلقت راهی نیست ، و سرانجام کار ما بلا استثناء انعکاس چهره ی باطن ماست، در آیینه ی دهر...</p><br><p><br></p><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای محمد رسولپور</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#تورانیزعاشورییست</p><p>#تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>تو را نیز عاشوراییست - فصل هفتم - تمییز خبیث از طیب</title>
			<itunes:title>تو را نیز عاشوراییست - فصل هفتم - تمییز خبیث از طیب</itunes:title>
			<pubDate>Thu, 03 Aug 2023 05:24:26 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64cb3a0b611a3b0011e9321a/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64cb3a0b611a3b0011e9321a</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64cb3a0b611a3b0011e9321a</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep07</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSRT5aq4Qn4k1+cyQ9dyu4CKGMCBMawYP4b1jb8fgXEeJuSg1/ZT5cmhjQcUwQU9twW4gk4PFvj25SUyBJvqtu80]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>7</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1691040048492-c9400a1661a28cb9e44b432773938520.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل هفتم:تمییز خبیث از طیب</strong></p><br><p>راوی</p><p>فجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائكه و الروح . امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا کردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.</p><p>میان ظاهر و باطن ، وادی حیرتی است که عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یك به سوی خاك می کشاند و آن یك به سوی آسمان ، و چشم حس ظاهربین است. درمیان لشكر عمرسعد نیز بسیارند کسانی که به نماز ایستاده اند . وا اسفا! چگونه باید به آنان فهماند که این نماز را سودی نیست اکنون که تو با باطن قبله سر جنگ گرفته ای؟ وا اسفا! چگونه باید این جماعت را از بادیه وهم میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام ، باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد. آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟ نماز آنگاه نماز است که میان ظاهر و باطن جمع شود و اگر نه ، مقتدای آن نماز که در لشكر یزید بخوانند شیطان است. اسلام لباسی نیست که باپیكر جاهلیت جفت بیاید ، اما اینجا دنیاست و بادیه وهم میان ظاهر و باطن فاصله انداخته است . شیطان جاهلان متنسك را با نماز می فریبد . در اینجاست که ائمه کفر همواره از پیراهن عثمان عَلَم جنگ با علی(ع) می سازند. اگر آنان پرده از مطامع دنیایی خویش بر می داشتند که این خیل انبوه با آنان همراه نمی شد.</p><p>&nbsp;شیطان جاذبه های دنیایی را زینت می دهد تا آدمی زاده را بفریبد ... اما این فریب درنفس توست. شیطان تنها آنچه را که درنفس توست زینت می بخشد. سلطنت او تنها بر اغواشدگان خویش است و اغواشدگان شیطان ، فراموشیانِ دیار وهمند که اعمالشان با صورت هایی خیالی بر آنان جلوه می کند؛ سرابی با کاخ های خضرا ، دژهایی هوش ربا، جناتی معلق بر آبگینه ها و پریانی غمُّاز... خوابی که جز با دمیدن در ناقور مرگ شكسته نمی شود.</p><p>آری، این انگاره ای است که شیطان دینداران را به آن می فریبد. روزها و شب ها می گذرند و او می پندارد که فراموشش کرده اند... اما در زیر آسمان مگر جایی هم هست که از چشم مرگ پنهان باشد؟ هذا رأس قاتل الحسین ؛ هذا رأس قاتل الحسین&nbsp;علیه السلام...</p><p>و از آن روز ،دیگر آتش بر یاران حسین سرد و سلامت است و تیرها پیك های بشارتی هستند به بهشت. تیرها می بارند... تا بین ما و حیات دنیا را، هر چه هست، ببُرند و رشته توکل ما را محكم کنند و ما را به یقین برسانند و سرّ آنكه آتش بر ابراهیم گلستان می شود نیز یقین است...</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای امیرحسین حیرانیان </p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست </p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p><strong>فصل هفتم:تمییز خبیث از طیب</strong></p><br><p>راوی</p><p>فجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائكه و الروح . امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا کردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.</p><p>میان ظاهر و باطن ، وادی حیرتی است که عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یك به سوی خاك می کشاند و آن یك به سوی آسمان ، و چشم حس ظاهربین است. درمیان لشكر عمرسعد نیز بسیارند کسانی که به نماز ایستاده اند . وا اسفا! چگونه باید به آنان فهماند که این نماز را سودی نیست اکنون که تو با باطن قبله سر جنگ گرفته ای؟ وا اسفا! چگونه باید این جماعت را از بادیه وهم میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام ، باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد. آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟ نماز آنگاه نماز است که میان ظاهر و باطن جمع شود و اگر نه ، مقتدای آن نماز که در لشكر یزید بخوانند شیطان است. اسلام لباسی نیست که باپیكر جاهلیت جفت بیاید ، اما اینجا دنیاست و بادیه وهم میان ظاهر و باطن فاصله انداخته است . شیطان جاهلان متنسك را با نماز می فریبد . در اینجاست که ائمه کفر همواره از پیراهن عثمان عَلَم جنگ با علی(ع) می سازند. اگر آنان پرده از مطامع دنیایی خویش بر می داشتند که این خیل انبوه با آنان همراه نمی شد.</p><p>&nbsp;شیطان جاذبه های دنیایی را زینت می دهد تا آدمی زاده را بفریبد ... اما این فریب درنفس توست. شیطان تنها آنچه را که درنفس توست زینت می بخشد. سلطنت او تنها بر اغواشدگان خویش است و اغواشدگان شیطان ، فراموشیانِ دیار وهمند که اعمالشان با صورت هایی خیالی بر آنان جلوه می کند؛ سرابی با کاخ های خضرا ، دژهایی هوش ربا، جناتی معلق بر آبگینه ها و پریانی غمُّاز... خوابی که جز با دمیدن در ناقور مرگ شكسته نمی شود.</p><p>آری، این انگاره ای است که شیطان دینداران را به آن می فریبد. روزها و شب ها می گذرند و او می پندارد که فراموشش کرده اند... اما در زیر آسمان مگر جایی هم هست که از چشم مرگ پنهان باشد؟ هذا رأس قاتل الحسین ؛ هذا رأس قاتل الحسین&nbsp;علیه السلام...</p><p>و از آن روز ،دیگر آتش بر یاران حسین سرد و سلامت است و تیرها پیك های بشارتی هستند به بهشت. تیرها می بارند... تا بین ما و حیات دنیا را، هر چه هست، ببُرند و رشته توکل ما را محكم کنند و ما را به یقین برسانند و سرّ آنكه آتش بر ابراهیم گلستان می شود نیز یقین است...</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای امیرحسین حیرانیان </p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشوراییست</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست </p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>تو را نیز عاشوراییست - فصل ششم - ناشئه الیل</title>
			<itunes:title>تو را نیز عاشوراییست - فصل ششم - ناشئه الیل</itunes:title>
			<pubDate>Thu, 03 Aug 2023 05:23:48 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64ca505529e742001131d95f/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64ca505529e742001131d95f</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64ca505529e742001131d95f</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep06</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSTNkxTNmYMUPMaeJLE44d3bwRF4+Njo4Vh5V9SCiLLkpeA8lrdragHZ7AXgCRJmjyKAfYXescEOjl6ka37CzJFt]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>6</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690980260797-f33e5806560ed28da838ab32368eab34.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><br><p><strong>فصل ششم: ناشئه الیل</strong></p><p>راوی</p><p>اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند</p><p>فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی که با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود .</p><p>آل کسا در انتظار خامس خویشند ، تا روز بعثت به غروب عاشورا پایان گیرد و خورشید رحمت نبوی در افق خونین تاریخ غروب کند و شب آغاز شود...</p><p>این تویی که اینجا ، بر کرانه آسمان ، در شب دریغ نور، و امانده ای و بال شكسته ، و جز سوسویی دور به تو نمی رسد .</p><p>و این تویی اکنون، مسافر سفر بلند شب که در اشتیاق روز، چشم به افق طلوع دوخته ای و انتظار می کشی . اگر شب نبودو اگرشب ، آن همه بلند و ژرف نبود ، این اشتیاق نبود.</p><p>مگر امام را به این یك شب چه نیازی است که اینچنین می گوید؟ کیست که این راز را بر ما بگشاید؟... اصحاب عشق را رنجی عظیم در پیش است . پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تیغ جفا سپردن ، با خون کویر تشنه را سیراب کردن و ... دم بر نیاوردن ! اگر ناشئه لیل نباشد، این رنج عظیم را چگونه تاب می توان آورد؟ یا ایها المزمل ـ قم الیل ...ـ انا سنلقی علیك قوال ثقیا</p><p>اما مگرنه اینكه آن صحرا بادیه هول ابتالئات است و هیچ کس را تا به بالی کربال نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را که این لیاقت نیست رها کرده ام ، مرادم آن کسانند که یا لیتنا کنا معكم گفته اند . پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم .« خورشید سرخ تاسوعا در افق نخلستان های کرانه فرات غروب کرده است و زمین ملتهب کربلا را به ستاره جُدَی سپرده و مؤذن آسمانی اذن حضور داده است ودروازه های عالم قرب را گشوده ... زمین از دل ذرات به آسمان پیوسته است و نسیمی خنك از جانب شمال وزیدن گرفته ... و اصحاب ، نماز گریه می گزارند.</p><p>شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سراالسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟</p><p>راز قربت را ، یاران ، در قربانگاه بر سرهای بریده فاش می کنند و میان ما و حسین همین خون فاصله است .</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای محمد رضا احمدزاده</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><br><p><strong>فصل ششم: ناشئه الیل</strong></p><p>راوی</p><p>اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند</p><p>فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی که با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود .</p><p>آل کسا در انتظار خامس خویشند ، تا روز بعثت به غروب عاشورا پایان گیرد و خورشید رحمت نبوی در افق خونین تاریخ غروب کند و شب آغاز شود...</p><p>این تویی که اینجا ، بر کرانه آسمان ، در شب دریغ نور، و امانده ای و بال شكسته ، و جز سوسویی دور به تو نمی رسد .</p><p>و این تویی اکنون، مسافر سفر بلند شب که در اشتیاق روز، چشم به افق طلوع دوخته ای و انتظار می کشی . اگر شب نبودو اگرشب ، آن همه بلند و ژرف نبود ، این اشتیاق نبود.</p><p>مگر امام را به این یك شب چه نیازی است که اینچنین می گوید؟ کیست که این راز را بر ما بگشاید؟... اصحاب عشق را رنجی عظیم در پیش است . پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تیغ جفا سپردن ، با خون کویر تشنه را سیراب کردن و ... دم بر نیاوردن ! اگر ناشئه لیل نباشد، این رنج عظیم را چگونه تاب می توان آورد؟ یا ایها المزمل ـ قم الیل ...ـ انا سنلقی علیك قوال ثقیا</p><p>اما مگرنه اینكه آن صحرا بادیه هول ابتالئات است و هیچ کس را تا به بالی کربال نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را که این لیاقت نیست رها کرده ام ، مرادم آن کسانند که یا لیتنا کنا معكم گفته اند . پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم .« خورشید سرخ تاسوعا در افق نخلستان های کرانه فرات غروب کرده است و زمین ملتهب کربلا را به ستاره جُدَی سپرده و مؤذن آسمانی اذن حضور داده است ودروازه های عالم قرب را گشوده ... زمین از دل ذرات به آسمان پیوسته است و نسیمی خنك از جانب شمال وزیدن گرفته ... و اصحاب ، نماز گریه می گزارند.</p><p>شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سراالسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟</p><p>راز قربت را ، یاران ، در قربانگاه بر سرهای بریده فاش می کنند و میان ما و حسین همین خون فاصله است .</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای محمد رضا احمدزاده</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>تو را نیز عاشوراییست - فصل پنجم - کربلا</title>
			<itunes:title>تو را نیز عاشوراییست - فصل پنجم - کربلا</itunes:title>
			<pubDate>Wed, 02 Aug 2023 04:43:59 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64c9df102e4c140011a0bde1/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64c9df102e4c140011a0bde1</guid>
			<itunes:explicit>false</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64c9df102e4c140011a0bde1</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep05</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSTUkdUkFZEFDGeF8rabEHLuQBsMMA77vmC+kEBp0F54RlygSAGPQx//+/Q9YD2A7+99HHx99365mS2yjVQ1A+Bb]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>5</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690951277349-386b2c32525e6c6c44956305e4f2599f.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل پنجم</p><p>کربلا</p><br><p>نیم قرن از حجةالوداع نگذشته ،امت محمد(ص) تیغ بر اوصیای او کشیدهاند و با نام اسلام، قلب اسلام را که امام است، میدرند! اجسامشان به جانب قبله نماز میگزارند، اما ارواحشان هنوز همان </p><p>اصنامی را میپرستند که ابراهیم شكسته بود. اجسامشان به جانب قبله نماز میگزارند، اما ارواحشان با باطن قبله که امامت است، پیكار میکنند. جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بتپرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لاالهالااللّٰه براند؟</p><br><p>عجب رازی در این رمز نهفته است! کربلا آمیزهٔ کرب است و بلا... و بلا افق </p><p>طلعت شمس اشتیاق است. و آن تشنگی که کربلاییان کشیدهاند، تشنگی راز است. و اگر کربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ که می دانی ـ نرسند، چگونه جانشان سرچشمهٔ رحیق مختوم بهشت شود؟</p><br><p>پس ای دل، شتاب </p><p>کن تا خود را به کربلا برسانیم! می‌گویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیده‌ای و مگر بوی خون را نمی‌شنوی ؟ کار از کار گذشته است. قرن‌هاست که کار از کار گذشته است... اما ای دل، نیک بنگر که زبان رمز، چه رازی را با تو باز می‌گوید: </p><p>کلّ ارض کربلا و کلّ یوم عاشورا. یعنی اگرچه قبله در کعبه است.</p><p>هر جا که پیكر صد پارهٔ تو بر زمین افتد، آنجا کربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره، که در حقیقت. و هر گاه که عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره. و اگر آن قافله را قافلهٔ عشق خواندیم در سفر تاریخ، یعنی همین.</p><br><p>یعنی همهٔ ذرات عالم، از پای تا سر ، بقایشان به جذبهٔ عشقی است که آنان را به سوی امام می‌کشد، اما خود از این جذبه بی‌خبرند.</p><p>پر روشن است که امام حسین(ع) در مرداب وجود عمر سعد به جست‌و‌جوی کدام گوهر نابی آمده است: </p><p>شاید در این مرداب که روزگاری با اقیانوس‌های آزاد پیوند داشته است هنوز نشانی از حیات باشد.</p><p>امامْ آفتابِ کرامتی است که خود را از ویرانه‌ها نیز دریغ نمی‌کند. آسمان را دیده‌ای که چگونه در گودال‌های حقیر آب نیز می‌نگرد؟ آب را دیده‌ای که چگونه پست‌ترین دره‌ها را نیز از یاد نمی‌برد؟</p><p>امام را با خداوند عهدی است که غیر او را در آن راهی نیست، و بر همین پیمان است که امام پای می‌فشارد.</p><br><p>راوی:</p><p>الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها</p><p>که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل‌ها</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای الهه آذری</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل پنجم</p><p>کربلا</p><br><p>نیم قرن از حجةالوداع نگذشته ،امت محمد(ص) تیغ بر اوصیای او کشیدهاند و با نام اسلام، قلب اسلام را که امام است، میدرند! اجسامشان به جانب قبله نماز میگزارند، اما ارواحشان هنوز همان </p><p>اصنامی را میپرستند که ابراهیم شكسته بود. اجسامشان به جانب قبله نماز میگزارند، اما ارواحشان با باطن قبله که امامت است، پیكار میکنند. جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بتپرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لاالهالااللّٰه براند؟</p><br><p>عجب رازی در این رمز نهفته است! کربلا آمیزهٔ کرب است و بلا... و بلا افق </p><p>طلعت شمس اشتیاق است. و آن تشنگی که کربلاییان کشیدهاند، تشنگی راز است. و اگر کربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ که می دانی ـ نرسند، چگونه جانشان سرچشمهٔ رحیق مختوم بهشت شود؟</p><br><p>پس ای دل، شتاب </p><p>کن تا خود را به کربلا برسانیم! می‌گویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیده‌ای و مگر بوی خون را نمی‌شنوی ؟ کار از کار گذشته است. قرن‌هاست که کار از کار گذشته است... اما ای دل، نیک بنگر که زبان رمز، چه رازی را با تو باز می‌گوید: </p><p>کلّ ارض کربلا و کلّ یوم عاشورا. یعنی اگرچه قبله در کعبه است.</p><p>هر جا که پیكر صد پارهٔ تو بر زمین افتد، آنجا کربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره، که در حقیقت. و هر گاه که عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره. و اگر آن قافله را قافلهٔ عشق خواندیم در سفر تاریخ، یعنی همین.</p><br><p>یعنی همهٔ ذرات عالم، از پای تا سر ، بقایشان به جذبهٔ عشقی است که آنان را به سوی امام می‌کشد، اما خود از این جذبه بی‌خبرند.</p><p>پر روشن است که امام حسین(ع) در مرداب وجود عمر سعد به جست‌و‌جوی کدام گوهر نابی آمده است: </p><p>شاید در این مرداب که روزگاری با اقیانوس‌های آزاد پیوند داشته است هنوز نشانی از حیات باشد.</p><p>امامْ آفتابِ کرامتی است که خود را از ویرانه‌ها نیز دریغ نمی‌کند. آسمان را دیده‌ای که چگونه در گودال‌های حقیر آب نیز می‌نگرد؟ آب را دیده‌ای که چگونه پست‌ترین دره‌ها را نیز از یاد نمی‌برد؟</p><p>امام را با خداوند عهدی است که غیر او را در آن راهی نیست، و بر همین پیمان است که امام پای می‌فشارد.</p><br><p>راوی:</p><p>الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها</p><p>که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل‌ها</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای الهه آذری</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>تو را نیز عاشوراییست - فصل چهارم- قافلهٔ عشق در سفر تاریخ</title>
			<itunes:title>تو را نیز عاشوراییست - فصل چهارم- قافلهٔ عشق در سفر تاریخ</itunes:title>
			<pubDate>Wed, 02 Aug 2023 04:39:47 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64c9de14611a3b0011aca88e/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64c9de14611a3b0011aca88e</guid>
			<itunes:explicit>false</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64c9de14611a3b0011aca88e</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep04</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSR1ASiUSe4EB7nbHw/RO/wXnjKN35mDnPpjrfy5Kc9/R55173v1rXOGdKT3fdoSf9eLS08sWDJdJ6dRpCU/RXF4]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>4</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690950951427-da033b43f465616359d5bd7a210e478e.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل چهارم</p><p>قافلهٔ عشق در سفر تاریخ</p><br><p>قافلهٔ عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرمودهاند: کل یوم عاشورا و کُلُّ یَوْمٍ عاشورا و کُلُّ اَرْضٍ کربلا... </p><p>این سخنی است که پشت شیطان را میلرزاند و یاران حق را به فیَضان دائم رحمت او امیدوار میسازد. </p><p>... و تو، ای آن که در سال شصتویكم هجری هنوز در ذخایرِ تقدیر نهفته بودهای و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیارهٔ زمین نهادهای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و </p><p>کربلایی که تشنهٔ خون توست و انتظار میکشد تا تو زنجیر خام از پای ارادهات بگشایی و از خود و دلبستگیهایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازَمان و لامَكانِ ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، </p><p>خود را به قافلهٔ سال شصتویكم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی..</p><br><p>اکنون هنگام آن است که در قافلهٔ امام، صف اصحاب عاشورایی از فرصت طلبان ابنالوقت و بادگرایان جدا شود، چرا که دیگر همه میدانند کوفه در تسخیر ابن زیاد است. از کوفه نسیم مرگ میوزد، نسیمی که </p><p>بوی خون گرفته است... اما هنوز راههای بازگشت مسدود نیست و بیابان، وادی حیرتی است که از اختیار انسان تا جبروت حق گسترده است.</p><br><p>هر انسانی را لیلةالقدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب میشود و حُر رانیز شب قدری اینچنین پیش آمد ... «عمر بن سعد» را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد. اگر باب یا لَیْتَنی کُنْتُ مَعَكُمْ هنوز گشوده است، چرا آن بابِ دیگر باز نباشد که: لَعَنَ اللّٰهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذِلكَ فَرَضِیَتْ بِه؟</p><br><p>اگر کسی بینگارد که جدایی دین از سیاست تفكری است خاص این عصر ، در اشتباه است. بیاید و ببیند که اینجا نیز، نیم قرنی پس از حجةالوداع، همان انگار باطل حاکم است. حكام جوْر را در همهٔ طول تاریخ چارهای نیست جز آنكه داعیهدار این اندیشه باشند، اگر نه، مردم فطرتاً پیشوایان دین را به حكومت میپذیرند و حق هم همین است. اما در اینجا نكتهٔ ظریف دیگری نیز هست. ظاهرِ دین، منفکِ از حقیقت آن، هرگز ابا ندارد که با کفر و شرک نیز جمع شود و اصلاً وقتی که دین از باطن خویش جدا شود، لاجرم به </p><p>راهی اینچنین خواهد رفت .</p><br><p>قافلهٔ عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیک می‌شود...و این عاقبت کار عشق است. موکب امام به هر سوی که می‌رفت، به سوی دیگرش سوق می‌دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت‌و‌یكم هجری به کربلا رسید. </p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای مهران عباسی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل چهارم</p><p>قافلهٔ عشق در سفر تاریخ</p><br><p>قافلهٔ عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرمودهاند: کل یوم عاشورا و کُلُّ یَوْمٍ عاشورا و کُلُّ اَرْضٍ کربلا... </p><p>این سخنی است که پشت شیطان را میلرزاند و یاران حق را به فیَضان دائم رحمت او امیدوار میسازد. </p><p>... و تو، ای آن که در سال شصتویكم هجری هنوز در ذخایرِ تقدیر نهفته بودهای و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیارهٔ زمین نهادهای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و </p><p>کربلایی که تشنهٔ خون توست و انتظار میکشد تا تو زنجیر خام از پای ارادهات بگشایی و از خود و دلبستگیهایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازَمان و لامَكانِ ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، </p><p>خود را به قافلهٔ سال شصتویكم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی..</p><br><p>اکنون هنگام آن است که در قافلهٔ امام، صف اصحاب عاشورایی از فرصت طلبان ابنالوقت و بادگرایان جدا شود، چرا که دیگر همه میدانند کوفه در تسخیر ابن زیاد است. از کوفه نسیم مرگ میوزد، نسیمی که </p><p>بوی خون گرفته است... اما هنوز راههای بازگشت مسدود نیست و بیابان، وادی حیرتی است که از اختیار انسان تا جبروت حق گسترده است.</p><br><p>هر انسانی را لیلةالقدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب میشود و حُر رانیز شب قدری اینچنین پیش آمد ... «عمر بن سعد» را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد. اگر باب یا لَیْتَنی کُنْتُ مَعَكُمْ هنوز گشوده است، چرا آن بابِ دیگر باز نباشد که: لَعَنَ اللّٰهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذِلكَ فَرَضِیَتْ بِه؟</p><br><p>اگر کسی بینگارد که جدایی دین از سیاست تفكری است خاص این عصر ، در اشتباه است. بیاید و ببیند که اینجا نیز، نیم قرنی پس از حجةالوداع، همان انگار باطل حاکم است. حكام جوْر را در همهٔ طول تاریخ چارهای نیست جز آنكه داعیهدار این اندیشه باشند، اگر نه، مردم فطرتاً پیشوایان دین را به حكومت میپذیرند و حق هم همین است. اما در اینجا نكتهٔ ظریف دیگری نیز هست. ظاهرِ دین، منفکِ از حقیقت آن، هرگز ابا ندارد که با کفر و شرک نیز جمع شود و اصلاً وقتی که دین از باطن خویش جدا شود، لاجرم به </p><p>راهی اینچنین خواهد رفت .</p><br><p>قافلهٔ عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیک می‌شود...و این عاقبت کار عشق است. موکب امام به هر سوی که می‌رفت، به سوی دیگرش سوق می‌دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت‌و‌یكم هجری به کربلا رسید. </p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای مهران عباسی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل سوم - مناظره عقل و عشق</title>
			<itunes:title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل سوم - مناظره عقل و عشق</itunes:title>
			<pubDate>Sun, 30 Jul 2023 13:55:27 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64c66bd08577ee0011ff7afb/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64c66bd08577ee0011ff7afb</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64c66bd08577ee0011ff7afb</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep03</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSQRS+Hju32+UzGA5puSA+dViiBgNX36dcihFEeBqbCpQUBz3hVGxpNJRbR5IsFxVn5FQRqwkOjklZnLu/O3fBkH]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>3</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690725315440-5d9d0a6d81833f0369920ace25dbde44.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل سوم: مناظره عقل و عشق</p><br><p>صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد . خدایا ، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ،  و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ؟ راهی که آن قافلۀ عشق پای درآن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد . و اگر نه ، این راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند ؟</p><p>الرحیل! الرحیل! </p><p>اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را ! </p><p>اکنون بنگر حیرت عقل را و جرئت عشق را ! </p><p>بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ...</p><p>راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست که ما را کش کشانه به خویش میخواند .</p><p>عجبا ! امام مأمن کرۀ ارض است و اگر نباشد ، خاک اهل خویش را یکسره فرو می بلعد ، و اینان برای او امان نامه میفرستند... و مگر جز در پناه حق نیز مأمنی هست ؟ عقل را ببین که چگونه در دام جهل افتاده است ! و عشق را ببین که چگونه پاسخ می‌گوید :« آن که مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت میکند هرگز تفرقه افکن نیست و مخالفت خدا و رسول را نکرده است . بهترین امان ، امان خداست . و آنکس که در دنیا از خدا نترسد ، آنگاه که قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود . و من از خدا می خواهم که در دنیا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم»...</p><p>یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می‌رسد ، راه تاریخ است . و هر بامداد این بانگ از آسمان می‌رسد که : الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد .</p><p>این ،دعوت فیضانی است که علی الدوام زمینیان را به سوی آسمان می کشد و... بدان که سینه ی تو نیز آسمانی لا یتناهی است با قلبی که در آن ، چشمه ی خورشید می‌جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛ حسین ، حسین ، حسین ، حسین . نمی تپد، حسین ،حسین میکند...</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای سیما سادات تقوی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل سوم: مناظره عقل و عشق</p><br><p>صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد . خدایا ، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ،  و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ؟ راهی که آن قافلۀ عشق پای درآن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد . و اگر نه ، این راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند ؟</p><p>الرحیل! الرحیل! </p><p>اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را ! </p><p>اکنون بنگر حیرت عقل را و جرئت عشق را ! </p><p>بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ...</p><p>راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست که ما را کش کشانه به خویش میخواند .</p><p>عجبا ! امام مأمن کرۀ ارض است و اگر نباشد ، خاک اهل خویش را یکسره فرو می بلعد ، و اینان برای او امان نامه میفرستند... و مگر جز در پناه حق نیز مأمنی هست ؟ عقل را ببین که چگونه در دام جهل افتاده است ! و عشق را ببین که چگونه پاسخ می‌گوید :« آن که مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت میکند هرگز تفرقه افکن نیست و مخالفت خدا و رسول را نکرده است . بهترین امان ، امان خداست . و آنکس که در دنیا از خدا نترسد ، آنگاه که قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود . و من از خدا می خواهم که در دنیا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم»...</p><p>یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می‌رسد ، راه تاریخ است . و هر بامداد این بانگ از آسمان می‌رسد که : الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد .</p><p>این ،دعوت فیضانی است که علی الدوام زمینیان را به سوی آسمان می کشد و... بدان که سینه ی تو نیز آسمانی لا یتناهی است با قلبی که در آن ، چشمه ی خورشید می‌جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن؛ حسین ، حسین ، حسین ، حسین . نمی تپد، حسین ،حسین میکند...</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای سیما سادات تقوی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل دوم - کوفه</title>
			<itunes:title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل دوم - کوفه</itunes:title>
			<pubDate>Sat, 29 Jul 2023 11:32:40 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64c4f74c8ad4d400116d2015/media.mp3" length="14988708" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64c4f74c8ad4d400116d2015</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64c4f74c8ad4d400116d2015</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep02</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSQXThZhKLKiz/hVxKvDVxpy1jY0/coF33RnbixXEUubZ5YKjOiCu7Y8TjqFm02FkbENJyPwvS5OevxOAEK6dWLO]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>2</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690630339552-baf93b6fd20cb4f94f36fba3f8f5075e.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل دوم: کوفه</p><br><p>ای تشنگان کوثر ولایت! بیایید ... من سرچشمه را یافته‌ام . وا اسفا! باطن قبله را رها کرده‌اید و بر گِرد دیوارهایی سنگی می‌چرخید ؟ بیایید ... باطن قبله اینجاست. به خدا، اگر نبود که خداوند خود این‌چنین </p><p>خواسته، می‌دیدی کعبه را که به طواف امام آمده است و حجر الاسود را می دیدی که با او بیعت می‌کند . مگر نه این‌كه انسان کامل، غایت تكامل عالم است ؟ ... ای امت آخر! بر شما چه رفته است؟ مگر تا کجا می‌توان در مُحاق غفلت و کوری فرو شد که خورشید را نشناخت؟</p><p>آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ یزید که قبله نمی‌شناسد ، یزید که نماز نمی‌گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر؟</p><p>فصل انجماد رسیده و قلب‌ها نیز یخ زده بود. حیات قلب در گریه است و آن «قتیل العَرَبات» کشته شد تا ما بگرییم و ... خورشید عشق را به دیار مرده قلب‌هایمان دعوت کنیم و برف‌ها آب شوند و فصل انجماد سپری شود.</p><p>و بالاخره کوفه ـ چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام ، و چه بار سنگینی از رنج با خود می‌آورد! باری به سنگینی همه رنج هایی که علی(ع) ازکوفیان کشید ... </p><p>آن کدام رنج طاقت‌فرسایی است که چاه ها را رازدار ناله های علی(ع)کرده است؟ هیچ دیده ای که نخل‌ها بگریند؟ ... هرگز غروبْ‌هنگام در نخلستان‌های کوفه بوده‌ای؟ گویی هنوز صدای بغض آلود امام علی(ع) از فاصلهٔ قرن‌ها تاریخ به گوش می‌رسد.</p><p>آه چه رنجی</p><p>خون حسین و اصحابش کهكشانی است که بر آسمانِ دنیا راه قبله را می‌نمایاند. بگذار اصحاب دنیا ندانند.</p><p>واقعهٔ عاشورا دروازه‌ای از نور است که آنان </p><p>را از ظلم‌آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین، خورشید سرد می شد و </p><p>دیگر در آفاقِ جاودانهٔ شب نشانی از نور باقی نمی‌ماند... حسین چشمه خورشید است.</p><br><p><br></p><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای فاضل قجاوند</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><p>فصل دوم: کوفه</p><br><p>ای تشنگان کوثر ولایت! بیایید ... من سرچشمه را یافته‌ام . وا اسفا! باطن قبله را رها کرده‌اید و بر گِرد دیوارهایی سنگی می‌چرخید ؟ بیایید ... باطن قبله اینجاست. به خدا، اگر نبود که خداوند خود این‌چنین </p><p>خواسته، می‌دیدی کعبه را که به طواف امام آمده است و حجر الاسود را می دیدی که با او بیعت می‌کند . مگر نه این‌كه انسان کامل، غایت تكامل عالم است ؟ ... ای امت آخر! بر شما چه رفته است؟ مگر تا کجا می‌توان در مُحاق غفلت و کوری فرو شد که خورشید را نشناخت؟</p><p>آیا می توان دست بیعت به یزید داد و آنگاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد ؟ یزید که قبله نمی‌شناسد ، یزید که نماز نمی‌گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر؟</p><p>فصل انجماد رسیده و قلب‌ها نیز یخ زده بود. حیات قلب در گریه است و آن «قتیل العَرَبات» کشته شد تا ما بگرییم و ... خورشید عشق را به دیار مرده قلب‌هایمان دعوت کنیم و برف‌ها آب شوند و فصل انجماد سپری شود.</p><p>و بالاخره کوفه ـ چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام ، و چه بار سنگینی از رنج با خود می‌آورد! باری به سنگینی همه رنج هایی که علی(ع) ازکوفیان کشید ... </p><p>آن کدام رنج طاقت‌فرسایی است که چاه ها را رازدار ناله های علی(ع)کرده است؟ هیچ دیده ای که نخل‌ها بگریند؟ ... هرگز غروبْ‌هنگام در نخلستان‌های کوفه بوده‌ای؟ گویی هنوز صدای بغض آلود امام علی(ع) از فاصلهٔ قرن‌ها تاریخ به گوش می‌رسد.</p><p>آه چه رنجی</p><p>خون حسین و اصحابش کهكشانی است که بر آسمانِ دنیا راه قبله را می‌نمایاند. بگذار اصحاب دنیا ندانند.</p><p>واقعهٔ عاشورا دروازه‌ای از نور است که آنان </p><p>را از ظلم‌آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین، خورشید سرد می شد و </p><p>دیگر در آفاقِ جاودانهٔ شب نشانی از نور باقی نمی‌ماند... حسین چشمه خورشید است.</p><br><p><br></p><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای فاضل قجاوند</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<item>
			<title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل اول - آغاز هجرت عظیم</title>
			<itunes:title>پادکست تو را نیز عاشوراییست - فصل اول - آغاز هجرت عظیم</itunes:title>
			<pubDate>Fri, 28 Jul 2023 07:37:50 GMT</pubDate>
			<itunes:duration>6:14</itunes:duration>
			<enclosure url="https://sphinx.acast.com/p/open/s/64c2de72c501f60011b35e7c/e/64c36cc3c501f60011ca1166/media.mp3" length="14989752" type="audio/mpeg"/>
			<guid isPermaLink="false">64c36cc3c501f60011ca1166</guid>
			<itunes:explicit>true</itunes:explicit>
			<link>https://t.me/podcasthhonar</link>
			<acast:episodeId>64c36cc3c501f60011ca1166</acast:episodeId>
			<acast:showId>64c2de72c501f60011b35e7c</acast:showId>
			<acast:episodeUrl>ep01</acast:episodeUrl>
			<acast:settings><![CDATA[FYjHyZbXWHZ7gmX8Pp1rmbKbhgrQiwYShz70Q9/ffXZMTtedvdcRQbP4eiLMjXzCKLPjEYLpGj+NMVKa+5C8pL4u/EOj1Vw4h5MMJYp0lCcFAe0fnxBJy/1ju4Qxy1fh8gO4DvlGA40yms2g0/hOkcrfHIopjTygHFqGwwOPKFIai4SuTvs86Lx3UYCyl6ZsaKJomx6ayYYxPXTB6l6Jf8PkPa52w/tJFDgrU69tCSQLbJxTd1iJ6UVUWIpxlSMpKZ0tLu6kDkk4NEsq11+/sax3oPUYecI5RtvV4yUApI4NuRGL188ztpkTf9Ekkyyp]]></acast:settings>
			<itunes:subtitle> کارگروه پادکست هیئت هنر</itunes:subtitle>
			<itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
			<itunes:season>1</itunes:season>
			<itunes:episode>1</itunes:episode>
			<itunes:image href="https://assets.pippa.io/shows/64c2de72c501f60011b35e7c/1690528828057-8d40e87429bce65624667399878656ef.jpeg"/>
			<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><br><p>فصل اول</p><br><p>آغاز</p><p>هجرت</p><p>عظیم</p><br><p>راوی:</p><p>در سَنهْ چهل و نهم هجرت، هنگام شهادت امام حسن مجتبی(ع)، دیگر رؤیای صادقهٔ پیامبرِ صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی کرسی خلافت انسان کامل، اریكهای بود که بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند. روز بعثت به شامِ هزار ماههٔ سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوهٔ تاریک شب، پهنه‌ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر کند، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از </p><p>سرخی شفقی که روز را به شب می رساند ! بخوان قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ اٌلْفَلَقِ، که این سرخی از خون فرزند رسولِ خدا، حسین بن علی(ع) رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید که از انبان دغل بازی معاویة بن ابوسفیان بیرون آمده بود، اگر </p><p>چه به دست «جَعده» دختر «اشعث بی قیس»</p><p>آه از شفقی که روز را به شب می رساند و آه از دهر آن‌گاه که بر م‍ُراد سِفلگان می چرخد!</p><br><p><br></p><p>راوی:</p><p>آیا آنان نمی دانستند که خلافت امتیازی موروثی نیست که از پدر به فرزند ارشد انتقال یابد ؟ غبار غفلت بر همه چیز فرو </p><p>می‌نشیند و آیینه های طلعت نور کور </p><p>می‌شوند و رفته رفته یاد خورشید نیز از خاطره ها می‌رود ، و نه عجب اگر در دیار کوران بوزینگان را انسان بینگارند !</p><br><p>راوی: </p><p>کجا رفتند آن تابعین و صحابه‌ای که با حسین بن علی(ع) در مِنیٰ بر ادای امانت ، پیمان تبلیغ بستند ؟ آیا این هفتصد تن حقّ این مناشدات را آن‌گونه که با حسین(ع) عهد بسته بودند، در شهرها و در میان قبایل خویش ادا کرده‌اند؟ اگر اینچنین بوده، پس آن احرار حق پرست کجا رفته‌اند ؟ آیا در میان آن فراموشیانِ عالمِ اموات جز آن هفتاد و چند تن، زنده‌ای نمانده است که امام را پاسخ دهد؟ آیا جز آن هفتاد و چند تن در آن دیار، مردی که مردانه بر حق پای فشرد باقی نمانده است ؟</p><br><p>راوی:</p><p>آه از این دل‌سنگی که ما را صُمٌّ بُکْم می‌خواهد...آه از این دل‌سنگی!</p><br><p>راوی:</p><p>آه یاران! اگر در این دنیای وارونه، رسم مردانگی این است که سر بریدهٔ مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند...بگذار این چنین باشد. این دنیا و این سرِ ما!</p><p>.</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای محمد مهدی فراهانی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></description>
			<itunes:summary><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p><br><p>فصل اول</p><br><p>آغاز</p><p>هجرت</p><p>عظیم</p><br><p>راوی:</p><p>در سَنهْ چهل و نهم هجرت، هنگام شهادت امام حسن مجتبی(ع)، دیگر رؤیای صادقهٔ پیامبرِ صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی کرسی خلافت انسان کامل، اریكهای بود که بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند. روز بعثت به شامِ هزار ماههٔ سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوهٔ تاریک شب، پهنه‌ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر کند، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از </p><p>سرخی شفقی که روز را به شب می رساند ! بخوان قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ اٌلْفَلَقِ، که این سرخی از خون فرزند رسولِ خدا، حسین بن علی(ع) رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید که از انبان دغل بازی معاویة بن ابوسفیان بیرون آمده بود، اگر </p><p>چه به دست «جَعده» دختر «اشعث بی قیس»</p><p>آه از شفقی که روز را به شب می رساند و آه از دهر آن‌گاه که بر م‍ُراد سِفلگان می چرخد!</p><br><p><br></p><p>راوی:</p><p>آیا آنان نمی دانستند که خلافت امتیازی موروثی نیست که از پدر به فرزند ارشد انتقال یابد ؟ غبار غفلت بر همه چیز فرو </p><p>می‌نشیند و آیینه های طلعت نور کور </p><p>می‌شوند و رفته رفته یاد خورشید نیز از خاطره ها می‌رود ، و نه عجب اگر در دیار کوران بوزینگان را انسان بینگارند !</p><br><p>راوی: </p><p>کجا رفتند آن تابعین و صحابه‌ای که با حسین بن علی(ع) در مِنیٰ بر ادای امانت ، پیمان تبلیغ بستند ؟ آیا این هفتصد تن حقّ این مناشدات را آن‌گونه که با حسین(ع) عهد بسته بودند، در شهرها و در میان قبایل خویش ادا کرده‌اند؟ اگر اینچنین بوده، پس آن احرار حق پرست کجا رفته‌اند ؟ آیا در میان آن فراموشیانِ عالمِ اموات جز آن هفتاد و چند تن، زنده‌ای نمانده است که امام را پاسخ دهد؟ آیا جز آن هفتاد و چند تن در آن دیار، مردی که مردانه بر حق پای فشرد باقی نمانده است ؟</p><br><p>راوی:</p><p>آه از این دل‌سنگی که ما را صُمٌّ بُکْم می‌خواهد...آه از این دل‌سنگی!</p><br><p>راوی:</p><p>آه یاران! اگر در این دنیای وارونه، رسم مردانگی این است که سر بریدهٔ مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند...بگذار این چنین باشد. این دنیا و این سرِ ما!</p><p>.</p><br><p>و تو اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهاده اي نوميد مشو که تو را نيز عاشورايي است</p><p>کتاب فتح خون - شهید مرتضی آوینی</p><p>با صدای محمد مهدی فراهانی</p><p>کاری از کارگروه پادکست هیئت هنر</p><p>محرم 1402</p><p>#پادکست_تو_را_نیز_عاشورایی_است</p><p>#پادکست_هیئت_هنر</p><p>#پادکست</p><p>#فتح_خون</p><hr><p style='color:grey; font-size:0.75em;'> Hosted on Acast. See <a style='color:grey;' target='_blank' rel='noopener noreferrer' href='https://acast.com/privacy'>acast.com/privacy</a> for more information.</p>]]></itunes:summary>
		</item>
		<itunes:category text="Arts">
			<itunes:category text="Books"/>
		</itunes:category>
		<itunes:category text="Religion &amp; Spirituality">
			<itunes:category text="Islam"/>
		</itunes:category>
    </channel>
</rss>
